شهاب
میگه خوابمون نمی بره و اینا ..
اجازه هست خراب شیم اینجا ؟ خواهش میکنه خونه خودمونه
خب .. یه لحظه سکوت
یه صلوات بلند ختم کنین .. قبلی رو بلندتر
(دهنش بازه صلوات میفرسته)
حالا شما صبر کنین تا من صلوات بفرستم ![]()
یه قضیه ای پیش اومد چند روز پیش .. ااا سامان نخند دیگه خندم میگیره ![]()
یه گل پسر ۲۰ ساله از ما خواست براش زن بگیریم ... هر چی گفتیم تو هنوز سرت بوی شیر میده ! گفت نه نمی ده بیا بو کن
خلاصه افتادیم به گشتن .. مدتی از این ماجرا گذشت یه روز با سامان و اون پیرمرده بودیم. گفتم ااا سالمندان عزیز این پسر ( اسمشو میگیم شهاب
) الان آن شده .. کسی شوهر نمیخواد ؟ پیرمرده گفت چرا کسی نمیخواد ؟ ( الهی شهاب قربونش بره هنوز دلش جوونه) خلاصه پیرمرده شد دختر .. یه دختر ۱۷ ساله تهرانی اونم بچه جردن
شهاب اومد تو کنفرانسزجگ .. معرفی شدیم همه به هم ( پیرمرد : سلام شهاب جونم من رومینا هستم تو خونه رومی صدام میزنن تو اصلآ میتونی پیرمرد صدام بزنی اصل تفاهمه جیگرتو نیم پز
) آقا ما میدونستیم این شهاب یه دختر تقریبآ مذهبی میخواد قصدش هم "فقط" ازدواجه ( چیه خنده داره؟
) همین جور رفتیم جلو ... بعد این به آق سامان شک کرد .. گفت اصلآ برو گم شو نامحرم خر
یه جا بود رومینا واسه سامان
فرستاد شهاب ۲ دقیقه سکوت کرده بود
بعد داشتن وارد جزئیات میشدن ... منم که هی از این طرف به پیرمرده پی ام میدادم که چی بگه ... یه جا بود شهاب گفت رومینا تو نماز میخونی ؟ من دست و پا شکسته ... رومینا هم گفت آره منم همون دست و پا و اینا
ما دیدیم تنور داغه گفتیم بچسبیم .. به رومینا گفتم بگو امامزاده اینا هم میرم .. این گفت .. آی این شهاب بدبخت کیف کرد
گفت این همونیه که میخواستم دستت درد نکنه ( با من بود )
حالا این استاد شهاب اصلآ فکر نکرد آخه بچه جردن و امامزاده ؟
(صلوات) شهاب گفت من یه خواهر دارم ... تو چی داری؟ پیرمرده گفت منم یه .... ( به علت بودن زن و بچه در این مکان ادامه جمله ذکر نمی شود
) بعد گفت علاوه بر "اون" یه برادر دارم .. گفتیم اسمش رو بگو علی .. شهاب در اومد گفت پس چرا اسماتون به هم نمیخوره ؟ ( مغز میخوادا گرفتن این نکته
) بعد خودش کارمونو راحت کرد .. گفت حتمآ اسم اینترنتیته (چقدر ت
) گفتیم آره ....گشتیم دنبال اسمی که به علی بیاد .... گفتیم امینه
خب بسه دیگه پایان ماجرا رو بگم سامان داره گازم میگیره میخواد حرف بزنه
آخرش این دو تا کبوتر رو به هم رسوندیم و توی حرم مطهر امام رضا (ع) ولشون کردیم خوش باشن ![]()
سامان رسید به استخونم بیا بابا همش مال تو ...![]()
**********
ا سلام
چه خبره اینجا؟ میگم جوجو خودتو معرفی نکرده همه اینارو گفتی؟![]()
هیچی دیگه من نمیدونم چی بگم!
خوبی مطی؟ خوبی رضا؟ خوبی ناشناس؟ خوبی لیدا؟ خوبی نگین؟ خوبی مرتضی؟ تعجب کردین نه؟
تعجب نکنید بابا جوجو دیگه اومده اینجا خودشو (باز به علت بودن زن و بچه در این مکان این کلمه ذکر نمی گردد
) بده برا ما!
خوش باشید همتون. بابای!
راستی اینم عکس من و لیداست "جوجه" ما همیشه در حال جنگیم ولی می بینید لیدا نامردی کرده برام چاقو کشیده! منم با مشت حسابش گذاشتم کف دستش!![]()

