تبليغاتX
تنهاتر از سکوت تشنه تر از خورشید

تنهاتر از سکوت تشنه تر از خورشید

دل نوشته های سامان

..::فعلا خداحافظ::...

 

من در جستجوي خويشتنم ... گاه در باد، گاه در ياد، گاه هرچه يافته ام از ياد مي دهم بر باد، خدايم در همين حوالي است، گاه در خاطر باد، گاه در خانه ياد، گاه در اين فرياد، و من .....!!! من پازلي درهمم، مي جويم قطعه هاي گمشده ام را، همه را يافته ام، همه را جز يکي، و فقط يکي؛ تصوير ثابت مي کند: اين پسر قلب ندارد! آهاي مراقب باشيد: خطر سقوط در فضاي خالي!! اين پسر که فرشته مي ناميدش قلب ندارد... کاش بدانم کجا گذاشتمش !!! مدتهاست سکوت کرده ام نشسته ام مي شنوم مي بينم مي خندم و گاهي بلند مي گريم نمي دانم اين سکوت کي پاره مي شود مي دانم اگر پاره شود براي هميشه سکوت مي کنم!!! اين منم که گمشده ام يا تويي که پيدا نميشوي؟؟؟!!! و تا روزی که پیدا شوی من هم چنان تنها خواهم ماند! تنهای تنها حتی تنهاتر از سکوت!  پریشان و سرگشته پی تو در دشت بی احساس می دوم. خسته ام و تشنه... تشنه تر از خورشید!!!

 

هیچ کدوم از اینایی که نوشتم دلیل رفتنم نیست! میرم درس بخونم تا معدلم الف شه! عزیز جونای من دلم براتون تنگ میشه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/21ساعت 22:22  توسط سامان  | 

.::من اومدم::.

 

مگه میذاره بشینیم درسمون و بخونیم  فکر کرده ما هم مثل خودش بیکاریم. نه داداش من  کار و زندگی دارم. اگه من باز دوباره وبلاگ نویسی و شروع کنم که مثل قبل باید شبها دیر بخوابم.(چه ربطی داشت.) اونوقت کی تو کلاس آقای گلزار نقاشی بکشه. 

وا شماها که گلزار و نمیشناسید  یک جانوریه ! من نمیگم ها رها میگه رها کیه؟ آهان همونی که چهارشنبه ها کلاس گلزار شناسی داره  ا رها خانوم شما هم اینجایید؟ خوشحالم که می بینم سالمید!

خوب چی داشتم میگفتم؟ آهان داشتم به رضا بد و بیراه می گفتم نمی دونید چه کنه ای شده هی میگه آپ کن !

منم بهش زنگ زدم که قرار بذاریم همدیگر و ببینیم. ولی اینقدر ناز کرد که پشیمون شدم! به قول مطی واه واه! حالا خوبه میخواستم براش ماشین بگیرم که راحت باشه ها! ولی ترسید طفلکی آخه فکر کرد مثل سریال کلانتر میدزدیمش!

ولی من چقدر مشتاق بودم که ببینمش و بعد آپ کنم. خدا بگم چکارت نکنه رضا ایشالا سال بعد دانشگاه ما قبول شی (بد ترین نفرینی بود که میتونستم بکنم چون اگه بیای دانشگاه ما ۳ سال مجبوری من و ببینی)

ها دیگه حرفام تموم شد بابای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 18:42  توسط سامان  | 

I COME BACK SOON

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/01ساعت 18:9  توسط سامان  |